1. با سلام، اگر در انجمن عضو نیستید، لطفاً با کلیک در اینجا عضو شوید.

  2. ** ارتحال عمّار بصیر انقلاب اسلامی،آیت الله مهدوی کنی (کلیک کنید) **


    مهمان محترم ؛ در صورتی که امضای شما بیش از حد بزرگ باشد، حذف خواهد شد.
    تمامی منابعی که در انجمن منجی دوازدهم اعلام شده اند و دارای لینک هستند مورد تأیید هستند.
    سامانه پیامکی انجمن منجی دوازدهم : 10002000222000 با ارسال شماره 1 ، عضو شوید.

انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

شروع موضوع توسط kyana ‏08/04/2013 در انجمن مطالب جالب

  1.  
    kyana

    kyana هیات مدیره .:: مدیر انجمن ::.

    تاریخ عضویت:
    ‏06/01/2013
    ارسال ها:
    4,075
    تشکر شده:
    26,599
    تشکر کرده:
    16,187
    امتیاز:
    168
    شغل :
    .............
    محل سکونت:
    ............
    تحصیلات:
    کارشناسی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    ✘⇜گاهــــــے چه اصـــــرار بــــيهوده ايســـــت... اثــــبات دوســــــت داشـــتنمان به آدم ها ، مــــــعرفت های بی جايمان... مـــــهربانے كردن های الـــكيمان ... بها دادن های بــــــيش از حدمان ... تــــلاش ها بی مورد برای حفظ رابـــطه هايمان! ☜وقتی برای آدم های امروزی خوبی و بدی يکی اســت
    [​IMG]



    هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
    حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
    در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
    اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.
     
    !!~Pouya~!!, بنفشه صبح, @Boshra@ و 5 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.